تبليغاتX
به یاد صبا


به یاد صبا




درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان

دوستان عاشق

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
 
دلم براش تنگ شده... دیروز خیلی هواشو کرده بودم.. کاش پیشم بود بهش احتیاج داشتم....

وحید

 

به یاد صبا

دوستت دارم

 


نويسنده: وحید و صبا مورخ: شنبه بیست و ششم مرداد 1387 در ساعت: 5:24 قبل از ظهر
      |+|
شروعی دوباره با یه حس دوباره....

سلام

بچه ها نميدونم آخرش چي ميشه ولي حسه خوبي دارم . . .

حداقل از ديشب بهترم . . .

فكر كنم بايد ديشب رو فراموش كنم . . .

خدا كنه آپ وصيت رو نخونده باشين . . .

مي خواهم زنده بمانم . . .

 


نويسنده: وحید و صبا مورخ: دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 در ساعت: 2:39 قبل از ظهر
      |+|
آهنگا حرفه ای نیست . . . با یه گیتاره و کیفیت ضبط افتضاه...نگی نگفتما؟؟؟اگه احساس و میفهمین میگیرین
سلام

 

...

می خوام ثابت کنم که: پیوند عشق حقیقی حتی با مرگ هم گسسته

نمیشه . . .

به نظر شما میشه؟؟؟؟؟؟؟

یه چندتا آهنگ از آهنگای خودم براتون میذارم به صورت کم حجم

خیلی دوست دارم گوش بدین و نظر بدین

من میخوام شما حس و حال آهنگو بگیرین

کاری با صدای بد من نداشته باشین

اینا رو از رو دلتنگی خوندم...

هر کی هم جای من بود مجبور بود اینطوری خودشو خالی کنه. . .

 

این لینک دانلود کلیپ تصویر لبخونیه منه روی  ترانه بگو کی عوض شده از حمید عسکری که آخرین یادگاریه صباست

آخه صبا کار تصویر برداری و میکسشو انجام داد

اگه خواستین ببینینش

حجم= ۱۵۷۰ کیلو بایت

http://www.4shared.com/file/55956422/5a9789a0/bahoonevahid.html

این یکی لینک دانلود ترانه سمبل عاشقی از خودمه که با تمام احساس بعد از فوت صبا خوندمش

شعر و آهنگ و خوندن و حتی ضبط صدا ازخودم بود

خیلی آماتور ضبط شده (موبایل سونی اریکسون )و فقط با یه گیتار زده شده شرمنده آماتوره

ولی با اشک می خوندمش...با تمام احساس

حجم= ۲۹۴ کیلو بایت

http://www.4shared.com/file/55955030/b83edeff/Sambole_asheghi.html

 

نم لینک دانلود ترانه ماهه من که تمام گفته های پیشین در مورد اینم صدق میکنه

فرق این با بقیه اینه که شعر این آهنگ ماله ۵ ساله پیشه که صبا با من قهر کرده بود و من اینو واسش نوشتم

الأن اجراش کردم

حجم= ۶۳۷ کیلو بایت

http://www.4shared.com/file/55954138/f9b5b9f/mahe_manvahid.html

 

 

این یکی لینک ترانه مست و هوشیاره که شعرش رو تو پست های قبلی گذاشته بودم

فقط با یه گیتار زدم و با یه موبایل بیکلاس ضبط کردم

شما برین تو عمق مطلب خوشتون میاد

مطمئنم

حجم=۸۸۰ کیلو بایت

http://www.4shared.com/file/55958675/5adf4b1b/mast_o_hoshyarVAHID.html

 

اینجا

اینو حتمآ دانلود کنید

اینو خودم خیلی دوست دارم

مخصوصآ شعرشو

یادگار... چرا ای عشق زنده باشم و ...

حجم=۷۹۰ کیلو بایت

http://www.4shared.com/file/55961142/d071aea4/yadegarvahid.html


نويسنده: وحید و صبا مورخ: دوشنبه سی و یکم تیر 1387 در ساعت: 7:44 بعد از ظهر
      |+|
براي تو مينويسم
برای تو می نويسم برای نگاه زیبایت
                 برای شيرينی عشقی که در دلم هر لحظه بیشتر شعله می کشد
قلبم را از دورنگی های روزگار پاک نمودم تا عشق پاک تو را در قلبم جاودانه کنم
        شور زندگی و امید را با بودنت حس می کنم
                        حس زیبای تو را داشتن بی هيچ ترسی از دوری
                                           بی هيچ ترسی از انتظار تلخ عشق 
          برای تو می نویسم تويی که قلبم را بی هيچ بهانه از آن خود نمودی
                                
برای تويی که دوستت دارم

سینا گرافیک

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم سکوت را فراموش می کردی و تمامی ذرات وجودت عشق را فرياد می کردند

 اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم چشمهايم را می شستی و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد می دادی

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من در سکوت نگاهـت با عشق زمينی تو به عرش بروم

اگر می دانستی که چقدر دوستـت دارم هرگز دلـم را نمی شکستی گرچه خانه اهريـمـن شايسته ويرانيست !

تقدیم با عشق

امیدوارم لحظه هایت،با من یا بی من،سرشار از حس لطیف زنده گی باشد و طراوت حضور همیشگی باران عشق در دستان پاکت....................

دوستت دارم، از راه دور می بوسمت و دیگر هیچ گاه از اشکهایی که نیمه شبان در نبودنت باریده ام، سخن نخواهم راند؛ چرا که آسمان دل من به بارانی بودن عادت دارد ولی دل حساس تو را می ترسم توان شنیدنش نباشد!

   سبز باشی و همواره جاودان، ای ستاره درخشان دوردست آسمان زندگی من

             فرستنده مطالب زیبای فوق هایک عزیز میباشد ازش ممنونم

                اینم آهنگ بسیار زیبای حیف از محسن یگانه گوش کنید


نويسنده: وحید و صبا مورخ: شنبه پانزدهم تیر 1387 در ساعت: 8:53 بعد از ظهر
      |+|

 

 

 

شب سردی است،و من افسرده
راه دوری است،و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها،از جاده عبور: دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت، غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل: وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل، غم من،لیک،غمی غمناک است
خدایا من خستم صدامو میشنوی؟؟؟

 

      چون جمعه پاییز دلم میگیرد

                             آنگاه که خنده بر لبت میمیرد                      

                                       دیروز ز این دیار پر کشیدی

                                       امروز دلم بهانه ات میگیرد

 

 
 

 

دوست دارم


براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنیدی

 

                                     

 

                   

                     

پازل زندگیم از هم گسست

با رفتن تو ز لب بارشو بست

 

 

      غصه نخور مسافر تو توی آسموني

  قسمت نشد کنار دلتنگی هام بمونی 

 

 


نويسنده: وحید و صبا مورخ: یکشنبه نهم تیر 1387 در ساعت: 6:14 بعد از ظهر
      |+|

 

سلام

مجبورم برای مدتی همه چیز رو بزارم کنار

وبلاگ... اینترنت ... کامپیوتروهمه چیز...

یه تصمیماتی دارم

برام دعا کنید

خدا حافظ

دوستتون دارم تا همیشه

چه باشم چه نباشم ...!

گاهی ممکن است بعضی از روزهای سال تلخ باشد...

شنبه ای تلخ و یکشنبه ای تلختر... دوشنبه ای به تلخی زهر و سه شنبه ای زهرمارتر!

چهارشنبه ای به تلخی هر چیز تلختر از تلخ و پنج شنبه ای بیشتر از چهارشنبه تلختر و

جمعه ای که بیدادتر از روزهای قبل زهراگین تر...

ازخرداد متنفرم...از تک تک روزهای خرداد ماهمتنفرم.از لحظه لحظه هایش که چگونه
میرفت تا همه چیزم را از من بگیرد و بدتر از آن دیگر هیچ چیز جایگزینش نمیشد...

تیرهای نحس و نفرت انگیزی که هر ثانیه اش یادآور دردناکترین لحظه هاست.
خاطره هایی که به سلولهای مغز چسبیده اند و هرگز نمیروند تا ما برویم...
خاطره ای که بامن دفن خواهد شد

آری کوچ صبا

روزهای مشمئزکننده ی  تیررا سپری کرده ام اگر چه خود را به کوچه ی علی چپ میزدم
تا راحت بگذرد اما گذشت و دوباره خواهد آمد... می اید تا همه چیز را زنده کند
تا یادمان باشد چه بود .. چی شد و کجا رفت...

از یاد اوری آن تمام وجودم  مچاله میشود. همه ی وجودم ذوب میشود و
در درد و تنهایی به مصیبت بزرگی که اتفاق افتاد فکر میکنم. تمام تلاشم را
میکنم تا فکرم را مشغول چیزی کنم تا یادم برود اما مگر میشد..
در تمام سلولهای من جاری بود...

گاهی ممکن است روزهایی تلخ باشد که ماندگاری ان بیشتر از روزهای شیرین باشد.
اما گذشت و اگر چه به سختی...

ادمها در زندگی خود روزهایی را گذرانده اند هم شیرین و هم  تلخ و هر یک
به نوعی از ان تعریف و تفسیر میکنند . و گاهی تحمل آن روزها سخت تر
از خود حادثه باشد...هرکسی به نوعی همدردی میکند و یا برای تسکین
حرفهای قشنگ قشنگ میزند اما...

به دریا رفته میداند مصیبت های طوفان را

گذشت و گذشت و اینک من اینجا هستم با دست و پنجه نرم کردن با مصیبتهای
تلخ و تلخ... روزها سپری شدند و اینک همین هستم که میبینی !

اگر چه خود را به اون راه زده ام که یعنی پوست کلفتی کردم ...
اما من هنوز هم در خود میشکنم و فریاد میزنم :

روزهای رفته ام یادش به خیر

با همه ی آن دیده ها و شنیده ها و گذشتن از قلب حادثه ها زندگی را نفس میکشم
و به آینده ای نامعلوم می اندیشم تنها به یک امید...!

 


نويسنده: وحید و صبا مورخ: یکشنبه نهم تیر 1387 در ساعت: 6:0 بعد از ظهر
      |+|
تولد و مرگ صبا
                                               ۱ فروردین ۱۳۶۴

و خداوند از فرشتگان خود ، یکی را بر زمین فروفرستاد
تا با گرمای عشقش پسری تهی را پر از رنگ عشق کند
صبا ، قلب من ، تولدت مبارک

                                         ۲۰ خرداد ۱۳۸۶

اما خیلی زود خدا دلش واسه صبای من تنگ شد و یه فرشته دیگه فرستاد تا قلب همون پسر پر غم بشه
  صبا زندگیم جات خیلی خالیه

   

خدایا مواظب قلب من باش


نويسنده: وحید و صبا مورخ: شنبه هشتم تیر 1387 در ساعت: 11:0 بعد از ظهر
      |+|
صبا جان.نفسم.قلبم.زندگیم یادت به خیر

                           

افکارم . . .
گریه ام میندازن . . .
آزارم میدن . . .
میشکوننم
عذابم میدن . . .
قلمم نوشت: از فکر کردن متنفرم...
دریای احساس
..:: غم... ::..
وقتی که هنوز چشم به جهان نگشوده بودم
 صدایی نام غم را در گوشم طنین انداز کرد
فکر می کردم که غم عروسکی است
که من در دست می گیرم و با آن بازی می کنم
اما حال می بینم که خود عروسکی هستم در دست
غم...
(در عالم یکرنگی نیرنگ ها بی رنگند)


 

 

دلش گرفته بود. از خانه زد بيرون. گفت ميرم يه هوايي بخورم.يه نگاهي به آسمون انداخت. هيچ ستاره‌اي تو آسمون نبود. ياد اون شب افتاد.
" اون شبي که با هم رفته بودیم بيرون. يه شب سرد ولي زيباي بهاري. اون شب هم هوا ابري بود. چه شب قشنگي بود. مثل بچه‌ها ازش پرسيدم منو چند تا دوست داري و گفت اندازه تموم ستاره‌ها. نگاهي به آسمون انداخت و زد زير خنده. ازش پرسيدم چرا مي‌خندي. گفت به آسمون نگاه کن، هيچ ستاره‌اي تو آسمون نيست و اين بار اشک از گونه‌هاش سرازير شد. خودش را به آغوش من انداخت و گفت حتماً معشوقشون را گم کردند و ... و حالا خودشون رو. گفت بهم قول بده که هميشه کنارم مي‌موني، هميشه، هيچ وقت تنهام نذار، هيچ وقت.

اما خودش پر کشید و تنهام گذاشت

از اون موقع بود که گفت ۸ تا دوستت دارم

میگفت بیشتر از ۸ عددی نیست

حال دیگه نفس نمیکشه و من ۸ تا ازش دورم

نمیدونم فرشته ها هم میتونن وبلاگمو ببینن یا نهمهردادمهردادمهردادمهردادمهردادمهردادمهردادمهرداد

نمیدونم اونی که دیگه زنده نیست-گلم-قلبم- صبا میتونه اینارو بخونه یا نه؟

فدای اونی که:

زندگي را دوست داشت ولي آن را نشناخت .

   مهربون بود ولي مهري نديد

   طبيعت را دوست داشت ولي از ان لذت نبرد .

   در بركه ي قلب اش آرامش بود ولي سنگ ها را به سويش پرتاب كردند..

   در زندگي احساس تنهائي مي نمود ولي هرگز كسي ندانست

   زنده بودن را براي زندگي دوست داشت نه زندگي را براي زنده بودن

 

 

 

                                          

 

              رفتی و خــاطره هــای تـو نشستـه تـو خیـالم

       بـی تـــو مـن اسیــر دست  آرزوهــای محـالـم

              یــاد مــن نـبــودی امـا من بیــاد تــو شکستـــم

                   غیر تو که دوری ازمن دل به هیچ کسی نبستم

هم ترانه یاد من باش   بی بهانه یاد من باش     وقت بیداری مهتاب    عاشقانه یاد من باش

 اگــه بــاشی بـا نگاهت می شه ازحادثــه رد شد

         میشه تو آتیش عشقت  گـر گـرفتـن و بـلد شــد

               اگــه دوری اگــه نیستی نفس فریــاد من بـاش

                     تــا ابــد تــا تــه دنیــا تـا همیشه یـاد من بـاش

هم ترانه یاد من باش   بی بهانه یاد من باش     وقت بیداری مهتاب    عاشقانه یاد من باش

وقتي خدا بندگانش را آفريد با قلم نوك طلا روي پيشاني همه ي آن ها نوشت:

" قصه ي خوب سرنوشت "

اما وقتي نوبت من بيچاره رسيد قلم نوك طلا شكست و روي پيشوني من نوشت:

" تويي اسير سرنوشت"

دراين غروب دلگیر كه ميدانم دلتنگ عطر باراني

   اشكهايم را تقديم قلب درياييت ميكنم اما نه . . .

   ميدانم دوست نداري اشکي از چشمانم جاري شود

   پس با صدايي که از اعماق وجودم بيرون مي آيد فرياد مي زنم :

از صميم قلبي كه به راهت داده ام دوستت دارم. . .

*************

آری به او بگوئید...

بگوئید که من...

تا ابد در کنارش می مانم...

به او بگوئید که  همیشه به یادش هستم...

به او بگوئید که فقط او را می پرستم...

به او بگوئید که بدون حضورش من هم نخواهم ماند...

به او بگوئید که تمام خاطراتم با یاد اوست...

به او بگوئید که روزی دستانم را به دستانش می رسانم...

مهردادمهرداد

 

                   

              من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

                            اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

                                          اگر از هجر تو آهی نکشم میسوزم

                                                          تک و تنها به خدا میمیرم میمیرم

    

         افسوس ! آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم 

         آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم و بعد برای آنچه از دست رفته

                                                                                                       افسوس می خوریم !!!  

 

خدایا کاش آشنایی ها نبود

                                         یا به دنبالش جدایی ها نبود

       یا که با هم نمی شدیم آشنا

                                          یا که ما را از هم نمی کردند جدا

 فرشته پر زده من این آهنگو یادته ؟

لحظه خداحافظی به سینه ام فشردمت           اشك چشمام جاري شد دست خدا سپردمت

دل من راضي نبود به اين جدايي نازنين           عزيزم منو ببخش اگه يه وقت آزردمت

گفتي به غصه نخور ميرم و بر ميگردم              همسفر پرستوها ميشم و بر ميگردم

گفتي تو هم مثله خودم غمگيني از جدايي      گفتي تا چشم هم بزني ميرم و بر ميگرد

          عزيز رفته سفر كي بر ميگردي ، چشمونم مونده به در كي بر ميگردي

         رفتي و رفت از چشمام نور دو ديده ، اي ز عالم بي خبر كي بر ميگردي

*********************************

     شب بود  و  شمع بود  و  من بودم   و غم

                                       شب رفت و شمع سوخت و من موندم و غم

                             **********************************

شنبه: او رفت و من درعاشقي فاني شدم!

يكشنبه:تنها شدم 

دوشنبه: تنها شدم !

سه شنبه: تنها شدم 

چهارشنبه: تنها شدم 

پنج شنبه:  تنها شدم 

جمعه: بي او تنها شدم و از تنهايي مردم

 

              

 

               

                           

 

              

 

 

 

 

 






 

نويسنده: وحید و صبا مورخ: شنبه هشتم تیر 1387 در ساعت: 10:52 بعد از ظهر
      |+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
D.K & سفارش قالب & داریوش کمانی